اون وقتی که ناخواسته اشک شوقم جاری شد
شاید بهترین سفر عمرم ...تنها سه روز از ندیدنت میگذره ومن چقدر بی تاب نگاهتم
یا رضا مرهم دردهایم باش
دوست داشتم یکی از عکسایی که خودم گرفتم اینجا بذارم اما سیستم خونه مشکل داره فعلا
یه لیست بلند بالارو میخوام بذارم کنار ، دیگه نمیخوام چشم انتظار بشینم ببینم کی الان تو این لحظه دلش مثل دل منه ، نمیخوام از اینکه شبیه منی حس خوبی داشته باشم ،از اینکه حرفات از جنس حرفامه خوشحال نشم،میذارمتون کنار ، میخوام تافته جدا بافته شم ، نه اینکه چیز قابل تو جهی داشته باشم ، اما همه ی اونا چیزایی که یه روزی برام ارزش داشتن ، دیگه حتی یه ذره ارزش ندارن ، بی معنان برام .از دور هم چیز قشنگه ، یا چشم من خوب نمییبنه ، یا اینکه واقعا بدن ولازمه چشامو باز کنم وبهتر ببینم ،خیلی چیزا ناشناخته بمونن بهترن، مثل آدما ،هر چه ناشناخته تربهتره،کاش ناشناخته بمون ، کاش ارزششون از دست ندن ،کاش حفظ میکردی زیباییتو ،ناشناخته تر ، زیباتری .
کاش حواسمو جمع کنم ببینم عهدمو به خاطر کی بستم و واسه چی شکستم ، کاش اگر روزی دوبار یاد یه شب زمستونی زجر آور میافتم ،صدبار یادش کنم ، لحظه به احظشو ،کابوسشو ،بی خوابیشو ، فریادهامو،سوز ناله هامو ،از همه مهمتر علتشو ،کاش درس بگیرم ،کاش یادم بیاد تو چه طور همه چیزو برام مهیا کردی ، یادم بیاد که خواستی بهم ثابت کنی اونی که میمونه وتحت هیچ شرایطی ازم جدا نمیشه تویی. یادآوریش همین بغضه ، همین بغض آشنا، همین سنگینی که داره خفم میکنه .
گفتی برم؟گفتم برو، اما نگفتم تاابد
بارفتنت توی چشام اشک جدایی حلقه زد
تنهام، خیالت پیشمه ، زخم دل درویشمه
هرجا بسوزم خاطرتت ، خاکستره آتیشمه
باورکردم که حتی تو بدترین حالت ممکنه خیری نهفته ست ، گاهی بعضیا چیزا از دور قشنگن اما چیزی جز زشتی نیستن ، هر چقدر تلاش کنی ظاهرتو حفظ کنی ، بالاخره خودتو نشون میدی
فکرمیکردم این راهی که داری جلو م میذاری چیز جز شر وبدی برام نداره ، فکرکردم بعدش تا چه مدتی باید افسوس بخورم که چرا؟اما کاملا بر عکس شد فکرمیکردم لذتش بیشترازدرسشه ، اما من این بار درس گرفتم ازیه کاری که شاید جزشر نباشه وقتی از دور نگاش میکنی.
من اگه بخوام خوب باشم ، اگه نخوام بیشینم وغصه بخورم ، همش به خودم بستگی داره ، حرف کسی برام مهم نیست، اونم کسی که بدونم ارزشی براش ندارن .
بهم اونقدر قدرت بده تا به همه ی خواسته هام برسم ، تا اهدافم رو اونجوری که دوست دارم پیش ببرم ،کاری که لازمه رو انجام بدم ، هر نتیجه ای ممکنه بدست بیاد رو پیش بینی کردم ، اماالانم برام مهمتره ، مهم این روزاست که باید خوب بگذره،میخوام همون حس دوست داشتنی ور تکرار کنم با لذت بیشتری .
از این نامهربونیها دارم از غصه میمیرم
بنویس غم
غم
بخش کن
غم
.
.
.
غ
م
دوحرف نه؟؟؟
بخش میکنم ....محکم میگم
غم
یک بخشه ...قدر یک چشم بر هم زدن جواب همه ی سوالای تورو دادم ....نوشتم ، بخش کردم وصداشو کشیدم
صداشو با دقت میکشم تامبادا تنبیه بشم ، معنیش بمونه برای بعد ....تکلیف شب من میشه غم ...میگی هر کس انجام نداد ...........
تکیلف شب ....معنی غم.........؟؟؟
تنبیه میشم ............!!!!!
حالا تکلیف هرشبم میشه غم
گفتی فقط یه بخشه ....یه بخشه از زندگی ؟؟؟
گفتی
بخشی از آرزوهام
بخشی ازخاطره هام
بخشی از خیالم
بخشی از خوابم
بخشی از خواسته هام
بخشی از رویاهام
بخشی از
بخشی از
بخش
بخش
بخش
بخش
غم
غم
غم
غم
نگفتی بخش بخش وجودم
تمومش کن این تکلیف زجر آوره شبانه رو

من شکست نميخورم،ايمان ودوست داشتن رويين تنم کرده اند،وقتي تنهاي تنهايم کردند ودنيايم ،چندوجب درچندوجب ،تنگ وتاريک مثل گور ، بريده از جهان وجهانيان ، دور از عالم زندگان.ويادها ونامها نيز از خاطرم گريخته بودند، در خاليترين خلوت ومطلق ترين غيبت که هيچ نبود وهيچ نمانده بود.باز هم درآن خالي وخلاء محض ، چيزي داشتم ،در آن غيبت محض ،حضوري بود.در آن بي کس محض، احساس ميکردم که چشمي مرا مي نگرد، مي پايد، ديده ميشوم ، حس ميشوم، (بودن)ي درخلوت من حضور دارد .کسي بي کسي ام را پر ميکند، در ان فراموش خانه نيستي ومرگ وتاريکي ووحشت ، يار تماشاگري دارم که يادووجود وحيات وروشني رادررگهايم تزريق ميکند ، حتي گاهي سلامش ميکنم ،گاهي ازاو خجالت ميکشم ،گاهي از او چشم ميزنم،مواظب اعمال ورفتار وحرکات وافکار خويشم،گاهي درآن قبر تنها ،خودم را برايش لوس ميکنم ، ازاينکه مي بينم از من راضي است،از کارم خوشش آمده است،به خود ميبالم، کيف ميکنم ، خودخواهي ام اشباع ميشود ، سرفراز ومغرور وقوي وروشن وخوب...!!!
۲۹خرداد سالروز درگذشت دکترعلي شريعتي پشتکارش براي رسيدن به اهدافش با وجود همه ي موانعي که سرراهش بود قابل تحسین بود وعاشق نوشته هاشم.
هنوزم يه چيزايي تو خاطرم مونده ،هنوزم هر از گاهي بايه تلنگر کوچيک آواري از خاطره هارو سرم خراب ميشه .اينروزا چرا همه فکر ميکنن همه چيز خوبه ؟؟؟چرا بعضيا هنوز فکر ميکنن هستي !حتي مهربونتر از هميشه .
امروز تو رافاش کردم واسه کسي که تنها همراه روزاي به ظاهر خوبم باتو بود ،واموند..........!!!!!!!چيزايي که داره ميشنوه حقيقته ؟؟؟افسوسه منو که ميبينه ترجيح ميده ادامه نده
.
.
.
چقدرشيبه مني ...!!!دوست دارم خودمو بهت نزديک کنم
.
.
.
بازم مجبورشدم پاجاي پاي تو بذارم
.
.
.
باوجود همه ي دلتنگيام....لطفا ديگه توخوابم نيا
.
.
.
بغض دارم ...يه بغض سنگين قدر همه قدمايي که سنگين برداشتي...!!!
داره دلواپسی دنیامو به آتیش میکشونه
امروزم برخلاف تصور تو ،يه روزه بهاريه ،يه نسيم خنکه دوست داشتني همه وجود زخم خوردتو مياد که نوازش کنه ،انگار اون قبل از همه متوجه حضورت شده ،اون قبل از هر کس ديگه ايي خودشو بهت رسونده که نويد يه روزه خوبو بده،انگار اون تنها کسيه که بدون اينکه نيازي به وجودتو داشته باشه خودش پيش قدم شده
اماکاش اونم بدونه با کابوسي که خواب ديشبتو ازت گرفت هرچقدر هم که مصمم باشه نميتونه حضور خودشو بهت تحميل کنه .
نميتونه بهت کمک کنه که فرمواش کني چي باعث شده نيمه هاي شب يه دردي خوابو ازت بگيره وبه جاي آرامش همه وجوتو بگيره وبعد درست همون قصه ي تکراري .
.
.
.
.
.
خستم
به همه چيز ميخوام از نو يه نگاهي کنم ،بر گشتن تموم روزايي که الان شايد ديگه ديره واسه جبران محاله ،نميدونم چه جوري بايد جبران کنم، چه جوري روزايي رو که ميتونستم بهتر ازشون استفاده کنم وبه نفع خودم وواسه خاطر خودم سپري کنم برگردونم ، روزامو هدر دارم، وقتمو ،احساساي قشنگمووخيلي چيزايي ديگه که حتي ارزش اينکه من دستامو بخوام بيشتر روي اين دکمه ها جابه جا کنمو ندارن،يه تجربه بود که هزينه ي سنگيني برام داشت ،روزاي قشنگ عمرم رو باخودش برد ، منصفانه نيست اگه بگم عايدي من از اين روزا فقط بد بود نه خوبم بود ، چشامو به روي خيلي چيزا باز شد ، خيلي از آدماي بد دنيا رو شناختم ، وبيشتر از همه اقرار ميکنم به خودم افتخار کردم ، به داشتنيام ، به مقدساتم ، به اون چيزايي که خدا بهم نداد وهميشه ازش گله داشتم والان متوجه شدم که چه نعمته بزرگيه.اون موقع اينقدر غرق بودم که از خيلي چيزا غافل بودم حتي از خدا ، نميدونستم اون الان تو اوج توجه .
دلخورم از خودم ، احساس ميکنم اون ته ته هاي وجودم يه چيزي هست که هنوز درد داره، هرچي فکر ميکنم نميدونم چيه .چرا؟
هميشه وقتي کم ميارم وتموم ميشم ميام سراغت ، اين خصلت ما آدماست .خودت ديدي که اين روزا چقدر به وجودت نياز دارم ، خودت ديدي که هر کدوم از آدماي به ظاهر مهربون وهراز گاهي از روي اجبار،همراه .....چه جوري جا خالي کردن .اما تو محکم تر از قبل کنارم وايسادي ، تو خودت ميدوني تو اين چند وقته چند بار شکستم ودم نزدم....
غصه دارم از خودم .....اينکه اون روزي که تو بازخواستم کني چه جوابي بهت بدم ؟؟؟ميترسم ؟؟؟بگم يک سال از بهترين سالاي جوونيمو چه کارکردم؟؟؟ چه جوري گذروندم ؟؟؟با کي گذروندم ؟؟؟واسه چي گذروندم ؟؟؟چي نصيبم شد ؟؟؟
ترسه من ازاين يک ساله آخره ....درست يک سال ......چندان نگران قبلش نيستم .....اون موقع ها يه حس ديگه ايي بود ....اما تو اين يکسال خودت بهتر ميدوني چي بهم گذشت .
خدايا بازم شرمندتم ....کمکم کن بتونم اگرچه سخت فراموش کنم ...نه اينکه راحت از کنارش بگذرم ....شايد گذشتن از کنار همه آدما برام آسون باشه .....اما ترسمو چه کار کنم ....خدايا اين اميدو بهم بده که منو بخشيدي ....اعتراف کنم از تو وبازخواستت وحشت دارم ؟؟؟وحشت دارم از روزي که واسه سوالات هيچ جوابي نداشته باشم !!!
آدماي جور واجور رو به تو ترجيح دادم منظورم يه شخص خاص نيست .....از هر کدومشون يه زخم کاري دارم که تنها تويي که ميتوني درمونش کني .
کمک کن برگردم به روزاي خوبم،کمکم کن حتي يه لحظه فکر هيچ کدومشون به ذهنم خطور نکنه ، هيچ چيزي منو به گذشته برنگردونه .
از زندگيم خيلي عقب افتادم ...کي وتا چند روز ،ماه ...نميدونم چقدر طول ميکشه تا به زندگي عاديم برگردم .تو اين راه سخت ديگه از بنده هاي به ظاهر بنده نوازت کمک نميخوام ، درده من از اوناست .
پشت ميکنم به همشون ...ميخوام اين بار بدون هيچ ترديدي محکم دستتو بگيرم وازت خواهش کنم همراهه سفرسختم باشي
رفيق راهم ميشي؟؟؟
اصرار بيش ازحدم باعث ميشه شک کنم به اين که چقدر خودمووحرفمو قبول دارم ؟؟؟
گاهي وقتا ترجيح ميدم ادامه ندم ، وقتي دارم برات توضيح ميدم ، وقتي سعي ميکنم حرف خودمو به کرسي بنشونم ومجبورت کنم مثل من فکرکني ....(مجبور)... ميدونم متنفري از گفتن همچين کلمه ايي ...اما من بازم ميگم ...تو يه جورايي مجبوري!!!
تو يه فرصت مناسب دوباره از نو شروع ميکنم ،من چقدر احساسي رو که خودم گاهي اوقات بهش شک ميکنم تو نستم به تو ثابت کنم ؟؟؟
.
.
اسم اون روزا رو به حساب غرور خودم بذارم يااعتماد به تو ؟؟؟
مغرور بودم يامعتمد ؟؟؟
.
.
عادته يا به گفته ي تو معضل؟؟؟
.
.
چقدر حس وحرف نگفته تو دلم انباشته شده...!!!